روزنامه نگاران مسافر كش... به خدا ديگر خجالت مي كشم از بس به دوستان همكار خودم كه روزگاري پيشتر در روزنامه اي مشغول بودند و اين روزها بر اثر بسته شدن جريده فخيمه اشان به هر عنوان، و البته به دنبال لقمه اي نان و تنها لقمه اي نان، به امر خطير ستاد خبري مشغول شده اند ،هر روز بگويم: چشم..خبرتان را كار مي كنم. درست مثل قديم ها كه بايد خبرهاي درپيت نمي دانم فلان دستگاه دولتي را به زور روابط عمومي اكثرآ آبدارچي و نه روابط عمومي چي! و البته به زور دختر تازه به بلوغ رسيده آن روابط عمومي كار كنم و... اين روزها حداقل اين حسن را دارد كه اگر اين خبر ها را كار كنم مي دانم كه مثلآ دوستم كه تا چندي پيش دبير سرويس يك روزنامه بوده و اين روزها به غم نان رابط خبري يك ستاد خبري درپيت براي يك برنامه درپيت و يك ارگان درپيت تر ديگر شده است حداقل مي تواند به اين طريق روزگاري به سر كند و شرمنده شغل شریف روزنامه نگاری اش در ایران نشده است. از مديران دستگاههاي مختلف كه ستاد خبري تشكيل مي دهند هم بدم مي آيد. بدم مي آيد از ايشان كه مي خواهند كم كاري ها خود را با حق العمل كاري از روزنامه نگاراني پر مي كنند كه تا ديروز همان روزنامه نگاران ايشان را به چالش مي كشاندند. آقايان رجال روزنامه نگاري ....چرا در دانشكده ارتباطات اين قسمت از روزنامه نگاري را به من نياموختيد.. از روزنامه نگاري به شيوه ايراني هم بدم آمده كه شده است مسافر كشي فرهنگي براي آدمهاي كوچك كه مقام دارند...عنوان دارند... اما يك چيز ندارند. از خودم هم بدم آمده ... شايد من هم روزي بعد تر در يك ستاد خبري . اما در هر صورت اين روزها را هيچ وقت از ياد نخواهم برد.همه روزنامه نگاران شده اند مسافر كشان فرهنگي.همه را به مقصد مي رسانند و خود هيچگاه به مقصد نمي رسند.
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت
13:41 توسط مهدی نورعلیشاهی| |


