تبليغاتX
نارون

گاهي به عجيب‌ترين موميايي‌هاي تاريخ باستان‌شناسي جهان
مرده‌هايي‌كه حافظه تاريخ هستند

 
اولين كلمه‌اي كه پس از شنيدن كلمه موميايي به ذهن شما مي‌آيد چيست؟ لابد تصويري از فيلم‌هاي هاليوودي؛ انسان‌هايي متعلق به دوره مصر باستان كه با پارچه‌هاي به بدن آويخته و صورت‌هاي پوشيده شده با پارچه، به دل مخاطب خود وحشت مي‌‌اندازند. اما در واقعيت موميايي‌ها چيزي متفاوت با اين تصوير فانتزي و كليشه‌اي هستند.

شايد براي بسياري سخت باشد كه يك موميايي واقعي مي‌تواند كت و شلوار پوشيده با آراستگي هرچه تمام‌تر در جايي نشسته باشد. يا از ديگر سو شايد اصلا براي بسياري تركيب «موميايي طبيعي» قابل هضم نباشد وقتي آنها هميشه تصور مي‌كنند موميايي‌ها هميشه بدنشان با موميا يا فرآورده حيات بخشي براي زندگي ابدي كه كاهنان مصر باستان به آن دست يافتند، اندود شده باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 16:54 |

چند كلاس درس خوندي؟


 دانه درشت باران كه از پشت گردنش قل خورد به سمت پايين، خطي ممتد كمرش را به دو نيم كرد. مرد انگار باران را حس نكرده باشد، نگاهي عميق‌تر به كتاب‌هاي داخل ويترين انداخت و با دست، عينك خيسش را از چشمانش برداشت.

 پسر جوان رو به مرد گفت: «نداريم آقا، ما اينجا فقط كتاب درسي مي‌فروشيم. اينو از كجا گير آوردي؟»

پسر جوان كه اين جمله را مي‌گويد، دست‌هايش را دور دهانش مي‌گيرد و فرياد مي‌زند: «كتاب‌هاي درسي، تست كنكور، دانشگاهي، همه رقمه، داخل مغازه»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 13:37 |
تشكر

ممنون كه براي خوشبختي ام دعا كردي...من تازه اين موضوع را در هشتمين روز از هشتمين ماه سال هشتادو هشت درك كردم.بازم ممنون

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 13:22 |

مي‌گن آقا شفا مي‌ده

«پول نداريم تا بريم مكه، بشيم حاجي. يه نوبه قاچاقي رفته بوديم تركيه واسه الواتي... ننه‌مون داد زد سرمون كه ذليل مرده همه ميرن مكه ميشن حاجي تو رفتي تركيه تا بشي باجي؟! واي اگه مي‌رفتيم...

 

راننده جوان مسافركشي را تازه آغاز كرده است و پيرتر از سنش به نظر مي‌رسد. مرد وقتي اين جمله را مي‌گويد با نوك انگشت لابه‌لاي انبوه موهاي فرفري‌اش را مي‌خاراند و ادامه مي‌دهد: به خود خداش قسم امسال تابستون دست ننه اصغر رو مي‌گيرم مي‌برم پابوس آقا، مشهد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 13:4 |

لبخند  رسانه به نمایشگاهی بی نتیجه

 

مطبوعاتی ها کار خود را خوب بلدند. حتی همین روزها که  در روزنامه خود جوابیه فلان ارگان و نهاد و سازمان را مجبورند چاپ کنند وقتی پای میزبانی از مسئولان آن فلان ارگان و نهاد در جشن رسانه ای اشان در نمایشگاه مطبوعات به وسط بیاید  لبخند می زنند و البته به کمال آداب میزبانی را به جای می آورند.

اصلآ لبخند زدن از ارکان حرفه رسانه است حتی وقتی مسئولی نیاید تا میزبانی اش کنی یا آنکه بیاید و از دری وارد نشده از دری دیگر به بیرون رود
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 18:38 |