لطفا يك ليوان پلاستيكي
مرد ميانسال است و موهاي سپيدش از سياهيها پيشي گرفتهاند. وقتي از اتاق نمونهگيري بيرون ميآيد رنگش پريده اما با نوك انگشت، پنبه الكلي را كه روي بازويش گذاشته است ميفشارد.
قدمي كه بر ميدارد سوزش عميق تا نوك انگشتانش بدنش را فرا ميگيرد. نگاهش را به تعقيب زن جوان ميچرخاند.
دختر سن و سالي ندارد اما از خطهاي پيشاني اش هم ميتوان بسادگي فهميد كه در جواني رو به پيري گذاشته است. سالن آزمايشگاه پر شده از پسرها و دخترهايي كه هيجان ازدواج بر هيجان جوانيشان غلبه كرده است.
ادامه مطلب

