تبليغاتX
نارون

بيچاره موزه‌هاي انباري

 

 بيچاره موزه. موزه كه گناهي نكرده است كه مخاطب ندارد يا شايد هم دارد ولي آنقدر اين نام گمشده ذهن بيچاره مخاطب است كه مثلا‌ براي بازديد از موزه ملي تخمه و چيپس مي‌برند تا قرچ‌قرچ‌كنان به حمورابي نگاه كنند و لابد پوست موز هم بيندازند زير پاي سرباز اشكاني كه شايد زمين هم بخورد.

تكراري است كه بگوييم حافظه تاريخي ما ايرانيان چندان هم خوب نيست، اما حداقل بايد چند سال اخير را كه يادمان باشد.  درست همين سال‌هايي كه خبر سرقت از موزه‌هاي كشور مثل نقل و نبات چاپ مي‌شود در صفحات حوادث و غيرحوادث و هيچ‌كس هم ككش نمي‌گزد كه آخر چرا وقتي جايي براي نگهداري آثار موزه‌اي نداريم اصلا آنها را چرا از زير خاك بيرون مي‌آوريد كه جايي براي نگهداريش نداشته باشيد يا چندي بعدترش آنها را اصلا بدزدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:30 |

جشنواره ميراث فرهنگي و رسانه نوبه چهار

امسال هم براي چهارمين سال متوالي برگزيده جشنواره ميراث فرهنگي و رسانه در دو بخش شدم. بخش يادداشت و سرمقاله و بخش گزارش تحليلي .برگزيده شدن حس خوبي است. آنهم وقتي چهار سال متوالي باشد. امسال ديگر با خودم عهد كرده بودم كه وقتي به روس سن براي دريافت جايزه رفتم تمام جايزه را به نشانه اعتراض يا هرچيز ديگر كه اسمش را مي خواهيد بگذاريد به منظور كمك به كاووش هاي باستاني در محوطه هاي تاريخي دريافت نكنم. اما....اين اما را مي گذارم به هزار و يك اما و اگر ديگر تا برسيم به اين نكته كه واقعآ‌ اين روزها محوطه هاي تاريخي اوضاعي خوبي ندارند. كاوش هاي باستان شناسي اصلآ‌بودجه ندارد. باستان شناسان از حرف زدن در اين مورد و موارد ديگر طفره مي روند و هزار علت  و مرض ديگر كه مثل خوره شده است به جان اين مفهوم. خجالت مي كشم از خودم كه وقتي هر روز خبري مي رسد كه فلان محوطه تاريخي مورد هجوم غارتگران ميراث فرهنگي قرار گرفته است من چرا بيكار نشسته ام. مي خواستم در اين مراسم تصنعي به آقايان بگويم كه شما دوستدار واقعي  آثار تاريخي نيستيد. يا بهترشما اصلآ اين كاره نيستيد.  الان كه خوب فكر مي كنم بدون تعارف يا شعار حس مي كنم كه كاش يا برگزيده نمي شدم يا نبايد جايزه را مي گرفتم . بگذاريدش به نشانه اعتراض يا هر كوفت و مرضي كه من جرات ابرازش را پيدا نكردم.  ولي  امسال چه؟ امسال كهتصميم را گرفته بودم .محكم .اما لحظه آخر ..نمي دانم چرا دوستي كه كنارم نشسته بود مرا از اين كار منع كرد. اما من چي؟ چرا نتوانستم...شايد نخواستم ..نمي دانم.

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:16 |
كاش پيدا نمي‌شديد آقايان نمكي

چند سالي است كه يك اتفاق خيلي ساده باعث شده است تا خواب شيرين مردان نمكي در معدن چهرآباد زنجان آشفته شود. از آن روز، هر روز مردي نمكي از زير خروار‌ها نمك بيرون مي‌آمد تا حسابش از دستان مردان امروزي كه وارثان مردان نمكي ديروز نيز هستند در برود.  اين يك واقعيت است كه مردان نمكي ايراني با همه موميايي‌هاي طبيعي جهان متفاوتند. اوتسي يا همان مومياي طبيعي مرد يخي شايد نمونه خوبي براي اين امر باشد. نمونه‌اي كه تنها موميايي از اين دست در جهان است كه مي‌تواند تنه به مردان نمكي كشورمان بزند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:51 |
داستان ناتمام مردي از تبار يانگوم
 
  صفحه حوادث روزنامه‌ها را نگاه كنيد. كوتاه و گذرا. پر است از كشتن و كشته نشدن و غارت و ايضا برخي موارد تجاوز. البته در اين ميان هم چند وقتي است كه اخبار مربوط به سرقت‌هاي ميراث فرهنگي هم جاي خود را باز كرده‌اند. عده‌اي تاريخ را مي‌دزدند تا جاي ديگري بفروشند. گويا هيچكس هم ككش نمي‌گزد. اما در ميان اين همه خبر تجاوز به عنف و غير عنف به محوطه‌هاي تاريخي، خبري ديگر چندي پيش در برخي رسانه‌ها به چاپ رسيد كه زود از تمامي صفحات حوادث و غير حوادثي بيرون آمد. اواخر سال گذشته بود كه آقاي ديپلمات كره‌اي كه علاقه زيادي به فرهنگ ايراني داشت در بازديد از تخت جمشيد هوس كرد تا قسمتي از اين شاهكار تاريخ باستان جهان را به يادگار همراه خود به كره ببرد. بله، آقاي ديپلمات قسمتي از سنگ نگاره تخت جمشيد را به قول معروف كف رفته بود تا در لواي كالسكه كودكش آن را از فرودگاه شيراز خارج كند كه ماموران مي‌بينند و آقاي ديپلمات سارق! مي‌رود روي هوا.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:14 |