بیا بریم به مزار سلطان ممد جان...


خوب به این تصویر نگاه کنید در نخستین نگاه چه چیز به خاطرتان می آید ..من می خواهم ابتدا با نگاهی دگم و تنگ بینانه به این پوستر نگاه کنم و سپس با نگاهی بازتر و خیلی واگرا و بازتر اما در هر دو صورت شما را به داوری فرا می خوانم تا در خصوص این تصویر با هم کمی اندیشه کنیم که از قدیم گفتن بی تفاوتی در مقابل یک رویداد از مرگ هم بدتر است.
یادم می آید اولین بار که تابلوی معراج حضرت رسول اثر جاویدان سلطان محمد نگارگر مکتب تبریز را دیدم آنقدر شیفته این اثر شدم که مدتها خیره به این اثر مانده بودم تا اینکه امروز به این تصویر رسیدم ...کوتاه بشنوید که قرار است کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان دهمین جشنواره قصه گویی را منتشر کند و روز گذشته هم وقتی پوستر این برنامه نیز مانند بسیاری از برنامه های ریز و درشت فرهنگی - که این روزها باب دندان خیلی ها و حتی غیر فرهنگی ها هم شده است- به روزنامه آمد با خودم فکر کردم عجب اتفاقی ... نکند دست های بیگانگان و استکبار مفلوک و کژدم جهانی مثل همیشه در آستین ما بوده و در سال پیامبر اکرم (ص) خواسته اند با حرکتی خزشی ما را به گمراهی و ضلالت بکشانند.در هر صورت ابتدا خواستم با نگاهی خشک و دگم بگویم که آهای کانون پرورش فکری با چاپ این پوستر می خواستی بگویی که معراج پیامبر هم یک قصه بوده است و یا آنکه بالعکس که در هر دو صورت ننگ بر این اندیشه پلشتت که از ذهن یک کژدم تنها می تواند تراوش کند. اما بعدش فکر کردم خوب چاپ پوستری برای قصه گویی کودکان که به نظر من حتی از مفاهیم ابتدایی هنر گرافیک نیز برخوردار نیست(برای این مدعا می توان به انتخاب فونت تکراری برای تایپوگرافی و همچنین اضافه کردن عنصر خارجی- فرشته - به این پوستر اشاره کرد) به چه منظوری می توانسته صورت بگیرد..
به نظرم رسید که در وهله نخست یا آقای چینی فروشان عزیز به عنوان بالاترین مرجع تصمیم گیری در کانون پرورش فکری کودکان این پوستر را ندیده و یا آنکه آقای طراح! عزیز پوستر که نمی دانم که هست! قرار بوده برای موضوع دیگری به خلق اثر گرانمایه خویش بپردازد و در آخرین دقایق پوستر به نام نامی قصه گویی کودکان رقم خورده است و یا اصلآ بیایید بازتر به این موضوع نگاه کنیم یا اینکه هر دو این پوستر را دیده اند و شاید از خلق اثر دیگری به نام معراج حضرت رسول خبرنداشته اند و در این صورت جفایی بر این بزرگان نیست.
علی الهذا تصور می کنم که این روزها حتی دستگاههای موازی فرهنگی که در کشورمان به فعالیت می پردازند هم کمی شانه خاکی جاده را برای حرکت برگزیده اند که نتیجه اش می شود از این موارد...



