تبليغاتX
نارون

لبنان...

لبنان همیشه به دلایل مختلف که بیشترشان شخصی است برایم معمایی از جنس ابهام داشت....عید امسال که برای شرکت درهمایش معرفی حلب به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام به سوریه رفته بودم با این سرزمین کمتر از ۲۰ دقیقه فاصله داشتم اما باز اما و اگرهایی باعث شد تا نتوانم این عروس خاورمیانه را از نزدیک به نظاره بنشینم. در این سفر با دوستی لبنانی و البته روزنامه نگار همسفر بودم که علاقه زیادی داشت تا او نیز ایران را از نزدیک ببیند.می گفت به خاطر شباهتش با رییس جمهور ایران از محبوبیت زیادی هم در کشور خود برخوردار است و ....

این روزها از سرنوشت حسن حسینی دوست لبنانیم هیچ خبری ندارم...حتی وقتی شماره تلفن همراه او را هم در لبنان می گیرم ....دوستی می گفت اسراییل لبنان را شخم زده است دوستی دیگر می گفت باید مقاومت ادامه پیدا کند و دوستی دیگر.....کم کم دارد حوصله ام از این روابط انسانی هم سر می رود

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 15:14 |
زیدان بی ادب...

                      زیدان بی ادب

به این عکس خوب دقت کنید...عکس خوبی است..چند روزی بود که می خواستم در مورد بازی نهایی جام جهانی فوتبال چیزی بنویسم ، بازی که حاشیه پر رنگ آن خیلی بیشتر از آن چیزی بود که به نظر می رسید. آیا زیدان تروریست بوده که با سر به سینه حریف کوبیده و یا آنکه در آخر بازی  برنده میدان نه ایتالیا بوده است و نه فرانسه بلکه آلمان های زرنگ و در عین حال ماشینی. نزدیک به دو هفته است که قرار است مطلبی از من در مورد اقتصاد جام جهانی و توریسم ورزشی در روزنامه جام جم به چاپ برسد اما گویا حاشیه تنها به مستطیل سبز فوتبال پیله نمی بندد و ....این سکوت کم کم دارد مرا با خود به چاه ویل می کشاند.

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 18:12 |
آدمها...

امروز به کهنسالی فکر کردم.....

به نظر من

آدمها یا اسب هستند یا خر

شباهتشان هم در این است که در پایان راه همه خوراک شیرهای باغ وحش خواهند شد.

 

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 12:59 |
خواب . . .

می نوازی

می رقصی

رقص میشوی

من بی نی

ساعت مرگ را کوک می کنم

که بیدار میشوم

***

از آن دورها وقتی که می آیی

صدایت را از گلوی من خون میگیری

مگر نمیبینی که سنگها برایمان فال میگیرند

خورشید بد یمن

ما را چشم کرد

بیدار که شدیم خوابمان برد

****

من میمیرم

صبحدمی درفردا

کفن پوش میرقصم و باز

بوی سدر و صنوبر

جشن مردگان را

مردگان را می آرایند

*****

تو از حنجره ام بیرون می آیی

دنیا سیاه میشود

میرقصم

میرقصی

سرتاپامان را خون رنگ

خوابمان باطل

من بیدار

من مرده

******



تو هنوز نی مینوازی!

اين روزها مگر صدای نی بیاید و باز

گوسفندان راه خانه را یاد بگیرند

آنجا خانه ات را گاو آهن سقف کرده

باور کن مرده ای؛ داغی

و من هنوز خواب نی؛ نفیر و ناله

تعبير ميکنم
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 11:11 |
علی معلم دامغانی...

امروز جلسه ای داشتم با استاد علی معلم دامغانی ....از آن جلسات از هر دری سخنی که استاد معلم به عنوان آسیب شناس مسایل فرهنگی و هنری به عنوان سخنران  این جلسه دعوت شده بود.

علی معلم در ابتدای جلسه برای آنکه تکلیف خود و دیگران را روشن کند به صراحت گفت که او را در جامعه یک مرتجع می خوانند و  او از این اینکه ارتجاع برای او بازگشته به گذشته و استفاده بالفعل از آن است به خود می بالد.

از این بعد اخلاقی او خوشم آمد...هرچند که با برخی از آرا و افکارش از بیخ و بن مخالف بودم اما برای او احترام قائلم و به او احترام خواهم گذشت زیرا به نظر من اکنون جامعه ادبی ایران (این موضوع در موجودیت فرهنگ و هنر ایران گویا ریشه دوانده است) به ریاکارانی می بالد که مانند شعرای صله بگیر نمی دانم فلان پادشاه کوفتی در مدح و مذمت می سرایند و در آخر برای آنکه خود را از این ننگ بی رنگ مبرا بدانند خود را نوع دیگری معرفی می کنند.

موجود شاعری!! را می شناسم که شعرهایش ۱۰ هزار تومانی است و آنرا موجود دیگر شاعری برایش می سراید و در جلسات شعری او وقتی با غمزه های شتری اشک در چشم شعرش را می خواند

 ناگاه صحبت های خود را قطع می کند و شاعرانه !!! می گوید:((عذر می خوام که دیگه نمی تونم ادامه بدم...این غزل بدجوری منو پریشون کرده....))

نمی دانم چه باید گفت با این اوضاع اما پایان این جلسه برای من رنگ دیگری داشت ....زیرا در پایان جلسه علی معلم از من پرسید نورعلیشاهی از آبا دارای کمالاتت  چه به ارث برده ای و من هم برای خالی نبودن عریضه به او گفتم: استاد این روزها همینکه این نام را بر خود یدک می کشم بزرگترین ارث پدری برای من به شمار می رود...آخر این روزها با نام بودن بیشتر از بی نام بودن ارزش دارد

 

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 19:38 |